
هفته نامه مردم و جامعه لغو امتیاز شد

انتشار منظم دوره جديد هفته نامه «مردم و جامعه» پس از 14 شماره متوقف شد، چراکه به تشخيص هيات نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد، اين هفته نامه نيز مشمول ماده 16 شناخته شده و به دليل انتشار نامنظم لغو امتياز شد. غروب سه شنبه 15 اردیبهشت ماه، در حالي که اعضاي تحريريه «مردم و جامعه» مشغول نهايي کردن صفحات شماره آخر خود بودند، خبر رسيد هيات نظارت تصميم گرفته اين هفته نامه را لغو امتياز کند. اما آنچه به عنوان دليل اين خبر از سوي گردانندگان مجله عنوان شد، نه پرونده هاي چند شماره آخر، بلکه انتشار نامنظم مجله بود که کمي عجيب به نظر مي رسيد. با اين حال تا زمان برگزاري جلسه هيات نظارت، اين خبر از سوي هيچ منبعي منتشر نشد، تا اينکه رايزني هاي مسوولان روزنامه جواب نداد و مديرمسوول «مردم و جامعه» رسماً اعلام کرد هيات نظارت تصميم قطعي خود را براي لغو امتياز اين نشريه گرفته است.
رحيم حمزه در گفت وگو با اعتماد، با بيان اين خبر به کنايه گفت؛ «احتمالاً چون انتشار ما منظم شده بود، هيات نظارت ترجيح داد ما را لغو امتياز کند.» حمزه با اشاره به انتشار نامنظم «مردم و جامعه» در دوره هاي گذشته ادامه داد؛ «ما توقع داشتيم دوستان هيات نظارت به اين نکته توجه مي کردند که ما 14 شماره بود منظم منتشر مي شديم. مي شد سال 84 يا 85 مشمول ماده 16 بشويم، اما اعضاي هيات نظارت ترجيح دادند ما را در اوج کار لغو امتياز کنند و هيچ پاسخي هم براي کارشان به ما ندهند.» او با انتقاد از نماينده مديران مسوول در هيات نظارت گفت؛ «آقاي وزير ارشاد حسن نيت نشان داد و يک بار ديگر پرونده ما را در جلسه چهارشنبه گذشته به جريان انداخت، ولي من از آقاي انتظامي بسيار گله مندم که به رغم اينکه نشريه ما را ديده بودند، هيچ تلاشي براي جلوگيري از ماده 16 شدن ما انجام ندادند و بي تفاوت ترين موضع را در هيات نظارت به لغو امتياز ما گرفتند. اي کاش شما آقاي انتظامي را پيدا مي کرديد، از ايشان مي پرسيديد چرا اينقدر بي تفاوت از کنار لغو امتياز مجله يي که به طور منظم منتشر مي شد، گذشته اند.»
مديرمسوول «مردم و جامعه»، در پاسخ به اين سوال که «آيا لغو امتياز نشريه مربوط به پرونده هاي انتخاباتي و سياسي که در شماره آخر منتشر کرده، نيست؟» به سبقه فرهنگي «مردم و جامعه» اشاره کرد و گفت؛ «ان شاءالله که تصميم هيات نظارت سياسي نبوده است. قاعدتاً ماده 16 ربطي به محتواي مجله ندارد، ضمن اينکه سبقه نشريه ما فرهنگي است که اين از محتوا تا نام افرادي که همکاري مي کردند، مشخص بود. به هر حال با توجه به شرايط انتخابات ما هم ناگزير از اين بوديم که وارد سياست شويم و از زاويه خودمان سياسي بشويم.» حمزه با اين حال از لغو حکم هيات نظارت نااميد نبود و اظهار اميدواري کرد؛ «طبق تبصره 2 ماده 10 اين فرجه را داريم که از طريق مراجع قضايي پيگير حکم هيات نظارت باشيم و فکر مي کنم بتوانيم پرونده «مردم و جامعه» را زود در محکمه قضايي راه بيندازيم تا بيشتر از اين از وقفه يي که در کارمان پيش آمده متضرر نشويم. ان شاءالله دادگاه حکم به ادامه انتشار ما خواهد داد.»
«مردم و جامعه» پس از انتشار 14 شماره منظم در دوره جديد در حالي با استناد به ماده 16 از ادامه کار بازماند که نشريات زيادي به رغم انتشار نامنظم همچنان از نظر هيات نظارت مجاز به ادامه فعاليت هستند. پايگاه اطلاع رساني حزب اعتماد ملي (سحام نيوز) در خبر کوتاهي که در اين باره منتشر کرد، با اشاره به برخورد دوگانه دولت با نشريات نوشت؛ «هفته نامه «مردم و جامعه» که به مديرمسوولي رحيم حمزه و نويسندگاني خوش قلم، چند هفته يي ميهمان دکه هاي مطبوعاتي کشور شده بود، لغو امتياز شد. جاي تعجب است که علت اين امر توالي نامرتب چاپ اين هفته نامه ابراز شده است. اما واقعيت اين است که اين مساله اگر قاعده هم باشد، داراي استثناهاي فراواني از طيف هواداران دولت است. اين در حالي است که چندي پيش مجله «صبح دوکوهه» پس از دو سال دوباره شروع به کار کرد و چند شماره را روي دکه ها فرستاد و به علت عدم استقبال دوباره متوقف شد.»
يك بسته پيشنهادي ناجور براي تيم ملي
علي رستگار
براي گريز تيم ملي از شرايط بحراني فعلي، ما هم دست به كار شديم چه ناجور! فعلاً اين بسته پيشنهادي را داشته باشيد تا بعد. به اميد آنكه راهگشا باشد...
1- با آمريكا رابطه برقرار كنيم و خواهش كنيم كره شمالي را به جرم داشتن بمب اتمي بزند بتركاند، تا بازي با كره شمالي انجام نشده 3-0 به نفع ما اعلام شود.
2- قبل از بازي بازيكنان را شيرفهم كنيم كه اگر بد بازي كنند ...
در آغاز كلمه بود
اسدالله امرايي
تعطيلات سال نويي كلي كتاب نخوانده خواندم و بعضيها را كه انبار كرده بودم، دوباره بيرون كشيدم و در رخوت هواي گرم بهاري ورق زدم. يكي از كتابهايي كه ورق زدم واژههاي مصوب فرهنگستان بود، هم فرهنگستان قديم و هم فرهنگستان جديد. ديدم كه اي دل غافل كلي كلمه ابداع شده و ما بيخبر. نمونه نخواهيد كه خيلي ذهن ياري نميكند. يك كتاب ديگر هم خواندم فرهنگ بر و بچههاي ترون كه خيلي جالب است مرتضي احمدي گرد آورده. يكي ديگر هم لغات مصطلحه عوام، لغات الظرفا، مرات البلها و معرفه الناس ميرزا آقا حبيبالله لشكرنويس، شريعتمدار تبريزي است كه به اهتمام احمد مجاهد در اوايل دهه هفتاد منتشر شده بود. يك جورهايي فرهنگ لغات مخفي! موضوع را هم دوستان آزاد گذاشتهاند به قول سركار استوارهاي قديمي آتش به اختيار...
روز رويا
منصور ضابطيان
پدرم چند تا ماشين داشت. يكيشان بنز بود كه آن موقع توي اردبيل كمتر كسي چنان بنزي داشت. ركود اقتصادي سالهاي بعد از انقلاب و بيكاري پدرم باعث شد تا ماشينها را يكييكي بفروشد.
حتي بنز دوستداشتنياش را هم فروخت. ماشينها از كفمان رفتند اما سير و سياحت خانوادگي تعطيل نشد. فرصتي اگر پيدا ميشد بلافاصله با مينيبوس ميرفتيم آب گرم. يكي از آن عصرهاي پنجشنبه سوار مينيبوس شديم. پدر و مادر رديفهاي وسط نشستند و من دو برادرم روي دو تا صندلي اول پشت سر راننده. مينيبوس تقريباَ پر بود و سر و صداي مردم درآمده بود. دو تا خانم وارد مينيبوس شدند...
افسانه شيرين هندي، واقعنمايي تلخ آمريكايي
آرش خوشخو
1ـ ميليونر زاغهنشين عجيبترين برنده اسكار، در تاريخ اين مراسم است. فيلمي كه در بيش از 30 درصد زمان آن، بازيگران به زبان غيرانگليسي صحبت ميكنند و مهمتر از آن منطق روايي فيلم نشانگر تلاش براي وفاداريي به اصل و سنت سينماي هند در قياس با سينماي آمريكا و اروپا است.
وقتي قهرمان فيلم در آخرين سوال مسابقه تلويزيوني گير ميافتد و جوابش را بلد نيست و وقتي ديگر ميدانيم محبوبه او از قلعه مردان بد ذات فرار كرده و آماده استقبال اوست، فيلم بر سر يك دو راهي قرار ميگيرد. يك راه، به سنت روايي سينماي آمريكا و انگليس ختم ميشود: پسر جواب سوال آخر را نميداند، پول را از دست ميدهد و بيپول و فقير عشق دختر را باز مييابد. فيلمهايي مثل بچه سين سيناتي، نمونهاي از اين الگوي مشهور سينماي آمريكا هستند...
اين دو ماه پيشرو
آرش خوشخو
ميتوانيد از دست اين جامعه متلاطم به خشم بياييد. ميتوانيد سرسام گرفته از حجم اتفاقات و تنشها و تصادمهاي گوناگون سر را در ميان دو دست بگيريد. ميتوانيد از اين ميزان شايعات و ماجراهايي كه به شكل مداوم در سطح جامعه منتشر ميشود، از جوش و خروش گاه آزارندهاي كه در خيابانها، بزرگراهها و پيادهروهاي اين شهر و اين كشور در جريان است شاكي شويد. در اين فعاليت بيوقفه براي معاش اين همه اضطراب، اين همه تنش...
حرف پیشکی!
جوادعلیزاده
بنده پس از ساليان سال کارکردن در مطبوعات (بهعنوان کاريکاتوريست) به اين نتيجه رسيدهام که کاريکاتور مطبوعاتي ما هنوز تا مرحله حرفهاي شدن، خيلي فاصله دارد (چه غم که در عوض فوتبالمان حسابی حرفهای شده است!) و هرچند که کارتون مطبوعاتي از نظر ترويج و گسترش فرهنگ انتقاد پذيري و نقدپذيري در جامعه، رفع نارساييهای اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، تعامل و اعتماد متقابل مردم و مسوولان به یکدیگر در يک فضاي آشتي ملي و نقد و انتقاد سازنده، از نظر وسعت بخشيدن به مرزهاي خط قرمز و کمک به ايجاد فضاي دموکراسي و آزادي بيان در جامعه ميتواند خيلي موثر باشد ...
در باره کاوه گلستان
سيدعلي ميرفتاح
سالها پیش کاوه گلستان برای - فکر کنم - بیبیسی، مستندی ساخته بود درباره آزادی در ایران بعد از انقلاب. توی فیلم، فقط منتقدان اوضاع آن روز دور هم جمع نشده بودند، بلکه از این طرفی و آن طرفی، نمایندگانی دعوت شده بودند که هر کدام حرف خودشان را بزنند. از نویسندگان سوره آن زمان یادم هست که میرشکاک و زرشناس هم جزو مدعوین بودند. با شناختی که از روحیه ستیهنده یوسفعلی میرشکاک داشتم، تعجب کردم که چطور راضی شده که مقابل دوربین گلستان (بیبیسی) بنشیند. همان بعد از مصاحبه از او پرسیدم. گفت که قبلش از کاوه پرسیده: (نقل به مضمون میکنم) "پدرت که برای انگلیسیها کار میکرد، تو برای که کار میکنی؟" که کاوه جواب داده - حتی شاید خندیده و جواب داده - که "من با پدرم فرق دارم...
شهر هميشه معترض
بهاران بنياحمدي
اينجا پاريس است شهر آدمهايي كه هميشه معترضند.
اصلاً انگار همه چپى هستند.
اعتصابها خيلى طولانى شده 3 ماه از اول ترم ميگذرد. دانشگاههاى جنوب فرانسه و حتي سوربون تعطيل شدند...
فروغ فرخزاد و ابراهيم گلستان به روايت كاوه گلستان
با مرگ فروغ، پدرم مرد
سطرهايي كه خواهيد خواند، روايتهاي باارزش و تاريخي كاوه گلستان، از خانه سياه است، فروغ فرخزاد و ابراهيم گلستان است. بخشي از يك فيلم مستند كه هيچگاه عرضه نشد. در لابهلاي اين سطور ميتوانيد حساسيت، تعهد و انصاف يك هنرمند را به تمامي مشاهده كنيد...
ياران ديروز، مخالفان امروز
نيما سيروس كبيري
در انديشه مخالفان تازه و غيراصولگراي خاتمي نميتوان تعريف واضح و آشكاري از جايگاه رياستجمهوري پيدا كرد. آنها با يك نامزد كاملاً آشنا خود را «اصلاحطلب عملگرا» ميخوانند، بر سايت خبري و تحليلي خود نام «تغيير» نهادهاند و در عين حال از ويژگيهايي نظير ايستادگي، جسارت و نگاه تازه بهعنوان الزامات و نيازهاي جايگاه رياستجمهوري نيز ياد ميكنند. محمد قوچاني بهعنوان يكي از اركان اصلاحطلبي عملگرا به نوعي از ايده پردازان اصلي اين طيف به شمار ميرود. سردبير نشريه توقيف شده و موفق شهروند امروز در ويژهنامه عيد سال 88 اين نشريه يكي از ايدههاي اساسي خود را مطرح كرد و از نياز «جهان جديد» به «چهرههاي جديد» نوشت. او يادداشت خود را با اين جملات به پايان رساند ...
عليه پرچمدار اصلاحات
فريد عطارزاده
عدم مشروعیت و صلاحیت
در دوران ریاست جمهوری خاتمی، افراد زیادی مانند برخي نمایندگان مجلس، روزنامهها، کفنپوشان و... خاتمی را فاقد مشروعیت و صلاحیت لازم میدانستد و صحبتهای زیادی را مبنی بر خلع سلاح خاتمی انجام میدادند. اما سوال بیپاسخ از این دسته از افراد آن بود که اگر به زعم آنها خاتمی مشروعیت لازم را ندارد، پس چگونه در دو دور انتخابات ریاست جمهوری از سد محکمی به نام شورای نگهبان عبور کرده است؟ فاطمه رجبی از جمله افرادی است که غالباً مشروعیت خاتمی را در یادداشتها و سخنرانیهای خود زیر سوال میبرد. اظهارنظرهای از این دست از جانب وی، با سفر سه سال پیش خاتمی به آمریکا کلید خورد...
اميرشهاب رضويان
اول: ارجاع تاريخي - ناپلئون اول كه با پسوند بناپارت ميشناسيمش و به مدد كتاب ايرج پزشكزاد و سريال ناصر تقوايي در ايران شناخته شده و نامش به يادآورندهي شخصيت دايي جان ناپلئون است، هنگامي كه تصميم داشت از طريق ايران به هندوستان كه مستعمره انگلستان بود لشكركشي كند، نامهاي براي فتحعليشاه قاجار نوشت و از اشتياقش به برقراري روابط سياسي سخن گفت. نامه به رسم معمول آن زمان، چند ماه در راه بود تا اينكه به دربار ايران رسيد، اما متاسفانه آن روز يا آن روزها گويا كسي كه زبان فرانسه بداند در دربار نبود و بزرگان دولت به شور نشستند ...
قدمهاي زمان
ساناز صفايي
به روزهاي رفته فكر نميكني، به لحظههايي كه محو خواهند شد در گذرگاه پر پيچ و خم جادههاي پيشرو. به روزهاي رفته فكر نميكني، چون ميخواهي كولهبارت را سبكتر ببندي.
جاي تو اينجا نيست، بين ازدحام اين همه علامتهاي بيسروته، از سوالها تعجب ميكني. به خودت ميگويي: «بايد بري، بايد از اول شروع كني» ميترسي مثل ديالوگ آن فيلم كه دوستش داري ـ ميترسم برگردم و همه چيز عوض شده باشه، نه! تو ميترسي برگردي و هيچ چيز عوض نشده باشه ـ با دلبستگيهايت چه ميكني؟ رهايشان ميكني به حال غريب خودشان؟ يا دل كندن را تاب نميآوري و برميگردي؟ با خودت زمزمه ميكني...
ساختمانی که از بالا به پايین ساخته میشود
بله، همه چیز خندهدار است
فرزاد حبیب اللهی
1-آدم خوب و آدم بد، یک افسانه خندهدار است."الهی خوشبخت شوی" هم جملهای است که از بچگی معنیاش را نمیفهمیدم. ما اینجا داریم دور هم یا دور از هم زندگی میکنیم و به سمت آخر خط در حرکتیم. حالا یکی زودتر میرسد و یکی دیرتر. آنهايی هم که میخواهند هرگز نرسند، هیچ کاری از دستشان ساخته نیست؛ اتوبوس در حرکت است و فرقی ندارد سرنشینهایش خواب باشند یا بیدار. وسط این سفر بعضیها سعی میکنند "ملات" کارشان را زیاد کنند و خودشان و محیط را جدی بگیرند و "بهتر" شوند یا "بیشتر" شوند و فقط یک نفر نباشند و تجربه کنند و خلاصه فقط "تماشاگر" نباشند...
نوروز در امارات متحده عربی:
هرجای دنیا که باشیم
ساناز اقتصادی نیا
اینجا هم میشود به اطلسیهای صورتی و بنفشی که با آمدن بهار در میدانها و بلوارها کاشتهاند دل خوش کرد و هراز گاهی با بوی خوش اطلسیها، بوی عید را هم شنید. گرچه ممکن است روز تحویل سال مجبور باشی سرکار بروی و لحظه تحویل را مشغول امضا کردن چند برگ کاغذ یا بحث با مشتری آن سوی خط تلفن باشی اما به هرحال یادت نمیرود که عید آمده است. امسال البته بخت با خیلیها یار بوده است و تحویل سال روز شنبه اتفاق میافتد که معمولاً عدهای تعطیلند و یا نیمه وقت سر کار میروند. سالهای پیش اما که تحویل سال در یکی از روزهای وسط هفته بود این دلخوشی وجود نداشت و برای همکاران از ملیتهای دیگر این روز فرقی با دیگر روزهای سال نداشت ...
قسمت هشتم/ ملاقات با لوگوس
مرحوم سیدعلی میرفتاح
اینکه من چطور گزارشم را آماده میکنم و به چه وسیلهای به دفتر نشریه میفرستم، رازی است که فعلاً نمیتوانم پرده از رویش کنار بزنم. هنوز در میانه کارم و زود است که دستم را رو کنم. حالا کو تا آخر قصه؟ صبور باشید، همه چیز را به تفصیل برایتان خواهم گفت... درست است که من مردهام و به قول شما دستم از دنیا کوتاه است و نمیتوانم منشا اثر باشم. اما حقیقت این است که از اموات هم اگر بخواهند و اجازه داشته باشند کارهایی برمیآید که اگر بشنوید کلاه از سر عقلتان میافتد. صرفاً برای تقریب به ذهن میگویم که فیلم روح یادتان هست؟ یادتان هست که یک روح باتجربه سرگردان در مترو چطور به روح تازه گذشته یاد میداد که در اجسام و اشیا تصرف کند و با انرژی روحانی موجبات حرکت مواد را فراهم سازد؟ ما هم اینجا از سابقهدارها یاد گرفتهایم که چطور تمرکز کنیم و انرژی معنویمان را به اینرسی بدل کنیم...
ملالي نيست جز دوري شما
بهاران بنياحمدي
خاله جان تصدقت... درود؛ من اين روزهاى تنهايى را فقط به عشق شما دوستانم و هموطنانم سپري ميكنم.
شعار نمىدهم. دوست دارم فقط تجربه بياورم و به دوستانم در دهمان ياد بدهم.
به پسر كدخدا كه گردِ سفيد ميكشد و دختر قرتى خاتون كه هفت قلم آرايش ميكند...
هر جا که یک ایرانی است آنجا نوروز است
علی راضی
امسال 21 مارس یعنی اول فروردین به روز شنبه خورده است. حتم دارم ایرانیهای خارج از ایران خوشحال هستند که حداقل دو روز اول سال شنبه و یکشنبه است و آنها غصه نخواهند خورد از اینکه مجبورند روز اول سال را کار کنند. هر چند که عدهای به ناچار روزهای شنبه و حتي یکشنبه هم کار میکنند. ایرانی بودن و قسمتی که مربوط به مناسبتها میشود در اثر زندگی خارج از کشور خواه نا خواه دچار یکجور نقصان میشود. هر چقدر هم که تلاش کنی تمام مناسبتها را سفت و سخت اجرا کنی ولی باز ریتم زندگی جاهایی مجبورت میکند که مثلاً شب یلدا را در قطار باشی یا روز عید مشغول کار. آن وقت در تنهایی برای خودت جشن کوچکی میگیری. به خودت عیدی میدهی و...
يادداشت
نوروز در اروپا
آزاده عصاران
دوستم در حال ساخت فیلمی است درباره " نوروز در اروپا". ماهها در این زمینه تحقیق کرده و یک هفتهای است که کارش را شروع کرده است. از او پرسیدم بعد از این مدت خواندن، دیدن و صحبت با بعضی از ایرانیهای مقیم اروپا، در مورد چگونگی برگزاری نوروز بین آنها به نتیجهای رسیدهای؟
گفت: «هنوز نه! تا حالا سراغ هر کسی رفتهام برای این موضوع اولین چیزی که به ذهنش رسیده کنسرتی بوده که قرار است شب سال نو خورشیدی برود...
يادداشت
حساس و پیچیده؛ مثل همیشه
جميله كديور
انتخابات در ایران همواره مهم و حساس تلقی شده است. اگر اخبار و تحلیلهای هر دوره از دهها انتخابات گذشته (شوراها، مجلس شورای اسلامی، خبرگان و ریاستجمهوری) را بررسی و پیگیری کنیم، تاکید بر حساسیت اوضاع و اهمیت آن انتخابات وجه مشترک اظهارات کاندیداها، سران کشور، رسانهها و صاحبنظران سیاسی بوده است. این موضوع بهطور خاص در رابطه با انتخابات ریاستجمهوری بیشتر صدق میکند. دلیل این مدعا نیز انتخاب نفر دوم کشور به لحاظ جایگاه قانونی و اهمیت تاثیرگذارش در پیشبرد یا عقبگرد کشور است. طبیعی است که انتخابات آینده ریاستجمهوری نیز از این قاعده مستثنی نیست...
خانه خورشيد
ليلي گلستان
ميدانيد خانه خورشيد كجاست؟
ميدان شوش، دروازه غار.
خانهاي كوچك به قد يك قوطي كبريت
يك حياط نقلي و پر از صفا ...
سيد عطاءالله مهاجراني
آیينه طبیعت
برایتان نوشتم که نخستینبار انسان در آیينه چشمه درخشندهای به خود نگریست. اکنون که در آستانه بهار نوایم. میخواهم بگویم طبیعت آیينهای است در برابر ما.
زندگی هنگامی به کمال خویش میرسد که انسان درباره ارتباط خود با طبیعت بیندیشد و در هر پدیده طبیعی نشانهای ـ آیه ـ را جستوجو کند. به تعبیر سعدی برگ درخت سبز میتواند دفتری از کتاب شناخت خداوند باشد...
نامهاي به شيراز و نوروز
منصور ضابطيان
سلام
هنوز حادثهها تكرار ميشوند
حادثههاي ساده خوشرنگ
حادثههاي كوچه آبي
نخهاي تماشا
چكههاي نور ...
گفتوگو با ابراهيم افشار
يك حب شكلاتي سيانور، يك آمپول طلايي هوا
ابراهيم افشار را خيليها مهمترين ژورناليست عرصه ورزش ايران، در سه دهه اخير ميدانند. او قلم خاص و عقايد و نظرات منحصربهفردي دارد كه در دهه شصت توانست خيليها را به سمت ورزشي نويسي سوق دهد. چهره متعدد فراواني را ميتوان نام برد كه امروز در روزنامهنگاري ما افرادي مطرحند و تحت تاثير مطالب افشار به اين حرفه گام گذاشتهاند. با افشار، يك گفتوگوي مكتوب داشتهايم از آرمان تا ورزشي نويسي امروز.
علي ميرميراني
گفتوگو با دكتر ابراهيم يزدي
دغدغه تغيير
پروين بختيارنژاد
در حال حاضر برخي بر اين عقيدهاند كه روشنفكران ايراني بهجز گفتن كليات كارايي ديگري ندارند و حتي بسياري از اشتباهات تاريخي مردم ايران، بهدليل وجود اين نوع از روشنفكران است در اين مورد شما چه نظري داريد؟
نكته اول آنكه آيا انحرافات در جامعه ما و در سطوح مختلف ناشي از فعاليت روشنفكران ايران است و بايد در اين رابطه روشنفكران را ملامت كرد و يا مشكلات جامعه ايران از علل ديگري نشأت ميگيرد، دو بحث كاملاً متفاوت است. نميخواهم بگويم روشنفكران در مقاطع مختلف آري از مسووليت هستند، آنان در شرايط كنوني كشور سهم و نقش مهمي دارند و در چنين شرايطي در كشوري مثل ايران چگونه ميتوان گفت كه ما نياز به روشنفكران نداريم، اين تلقي برميگردد به درك ما از روشنفكران. از آنجايي كه روشنفكر دغدغه تغيير جامعه را دارد ...
نامههايي به ساني
خداحافظ ساني جان
ابراهيم رها
ساني، خداحافظ. ما را مدتي است كه دستگير كردهاند. گمان نميكنم اين موضوع خيلي برايت مهم باشد، يا اگر هم مهم است باعث اتفاقي نميشود و من احساس خاك برسر بودن ميكنم براي اينكه هنوز عاشق تو هستم و تو در نامه آخرت همهش از خواستگارهاي تازهات برايم نوشته بودي...
پروندهاي درباره محسن نامجو
بوي گند تهمانده سيگار توي ليوان چايي
علي رنجيپور
قديمها توي خوابگاه بچهها سيگار ميكشيدند. تهسيگارهايشان توي زيرسيگاري انباشته ميشد. زياد هم سيگار ميكشيدند. زيرسيگاري كه پر ميشد آشغال سيگارها را هم توي تهمانده چاي توي ليوان خاموش ميكردند. كلي كاغذ و كتاب هم هميشه روي زمين ولو بود. آخر شبها كه ميشد، لابهلاي كاغذها و كتابهاي ريخت و پاشيده و در ميان انبوه زيرسيگاريهاي پر شده و استكانهاي زرد شده چرك و كثيف، به زحمت جايي باز ميكرديم كه مثلاً بخوابيم. پتو و بالش را به هزار زور پهن ميكرديم. چه پتوها و بالشهايي! لكههاي چربي و كثافت از فاصله دور از روي روبالشي و ملحفه خبر از سر درون ميداد. براي استشمام- كه نه درك و كشف- بوي سيگار نياز به كار خاصي نبود. فضا انباشته از اين بو بود؛ بويي كه وقتي كه سر روي بالش ميگذاشتيم ...
ادامه گزارش مرگ
قسمت ششم/ آی ام نوبادی
مرحوم سیدعلی میرفتاح
دست در دست مرحوم ابوی راه افتادیم به طرف بارگاه ملکوتی ملای روم... طرف؟ اینجا که طرفی نیست؛ سمتی نیست؛ جهتی نیست؛ بالا و پایین و چپ و راست و اینها مال دنیاست؛ مال کره ارض است؛ مال همانجاست که مهندس فلکیاش راه دیر شش جهتی را چنان میبست، که کسی به زیر دیر مغاک راه پیدا نکند. اما من که پیدا کردهام... توی این دنیای اثیری که من ساکنش شدهام، اصلاً جهت و طرف و سمتی در کار نیست. اگر این تعابیر را به کار میبرم، اولاً برای عادتی است که به این زبان و به این طرز حرف زدن دارم. مگر چقدر از مردنم میگذرد؟ به زمان شما هنوز دو ماهش پر نشده. برای همین همچنان خیلی از عادات زندگان را از سر نینداختهام. حرف زدن پیشکش، هنوز عادت استعمال دخانیات رهایم نکرده. ناخودآگاه دست میبرم به سمت جیبم که کیسه توتون و چپقم را در بیاورم...
با هوشنگ مرادي كرماني در مورد آخرين كتابش
كفشهاي كودكي به پايم تنگ نيست!
نگين درخشان
«شما كه غريبه نيستيد» عنواني است كه هوشنگ مرادي كرماني براي كتابي كه داستان زندگياش را در آن روايت ميكند برگزيده است. داستان با خردسالي نويسنده و در روستاي سيرچ كرمان آغاز و ورود او به تهران پايان مييابد.
با هوشنگ مرادي كرماني در مورد كتاب آخرش به گفتوگو نشستهايم...